تعداد کل بازديد : 2866

  بازديد امروز : 5

  بازديد ديروز : 7

صهيونيسم واديان

[ خانه | ايميل |شناسنامه | مديريت ]

 

موضوعات وبلاگ

 

لينک دوستان

 

درباره خودم

صهيونيسم واديان
سالار[11]
اسرائيل اين غده سرطاني بايد از ين برود

 

پيوندهاي روزانه

 

حضور و غياب

يــــاهـو

 

فهرست موضوعي يادداشت ها

صهيونيسم واديان[1]

 

اشتراک

نام:

ايميل:

 

 

پيروزى به دور انديشى است و دور انديشى در به کار انداختن رأى و به کار انداختن رأى در نگاهداشتن اسرار . [نهج البلاغه]

   1   2   3      >

+ برنامه صهيونيستها براي کودکان

نويسنده:سالار::: چهارشنبه 2/12/1385::: ساعت 1:43 عصر

« بسم الله الرَّحمن الرَّحيم »


     حدود 5، 6 سال پيش نوار کاستى از يکى از سخنرانى‌هاى خانگى حجت الاسلام پناهيان به دستم رسيد که براى من خيلى جالب بود و ماهيت شوم صهيونيست‌ها را براى من که در اول راه بودم روشن مى‌‌کرد.


 


    يهود به دلايل بسيار زيادى از جمله موارد زير هميشه مورد تنفر ملت‌ها بوده و هست:


1- کشتن عيسى مسيح(ع) (به زعم مسيحيان)


2- بغض و کينه نسبت به ديگران


3- خون آشامى (به معنى واقعى کلمه)!


4- انزوا و درونگرايى


5- خود برتر بينى و نژادپرستى


6- فعاليت‌هاى اقتصادى غير توليدى


7- تجارت بَرده


8- تجارت در عرصه‌ى فحشا


9- رباخوارى


10- انحصار معاملات طلا و نقره


11- رشوه


12- جاسوسى


13- اشاعه‌ى بيمارى و مسموميت‌هاى جمعى


14- تحريف کتاب‌هاى آسمانى


15- مافيا


    و... (که البته تک‌تک موارد بالا جاى بحث و نوشتن مطالبى مفصل دارد که ان‌شاءالله در فرصت‌هاى بعدى و در صورت تمايل شما، به آنها مى‌پردازم).


    به همين دلايل، از زمان‌هاى دور در اروپا مرسوم بوده که، اروپاييان براى نشان دادن نفرت خود از يهوديان، آنها را به موش که معمولاً همه مردم از آن بيزار و متنفر هستند، و ورود و وجود آن در هر جا همراه با بيمارى و آلودگى‌ است، تشبيه مى‌کردند، و به فرزندان خود نيز اين را آموزش مى‌دادند تا آنها هم از يهوديان دورى کرده تا از شر آنها در امان باشند.


    به همين خاطر متفکران و سران يهود (که اغلب از سرمايه‌داران بزرگ دوران خود بوده و هستند) به فکر راهکارى براى اين مشکل بزرگ و مقابله با اين نوع از يهود ستيزى (Antisemitism) افتادند.


    چون اغلب کودکان، حرف‌هاى پدر و مادر خود را هميشه درست در نظر گرفته و چيزى غير از آن را نادرست تصور ‌کرده و به آن اعتماد نمى‌کنند، پاک کردن اين تصور (تشبيه يهوديان به موش) از ذهن کودکان و نشان دادن اينکه يهوديان مانند موش نيستند، کارى سخت و بيهوده به نظر مى‌رسيد، پس سران يهود تصميم گرفتند تا از جهت ديگر وارد شده و موش را حيوانى دوست داشتنى نشان دهند.


    آنها با استفاده از ابزار قدرتمند سينما و تلويزيون وارد عمل شده و با ساخت برنامه‌هايى مخصوص کودکان که اغلب، ستاره‌هاى آنها موش بودند، به دنبال دستيابى به اين هدف خود بودند.



    آنها با ساخت مجموعه‌هايى معروف و فوق العاده محبوب، مانند «تام و جرى» (Tom & Jerry)، «ميکى موس» (Mickey Mouse)، «استوارت ليتل» 1و 2 (Stuart Little) و... تا حدود بسيار زيادى به هدف خود رسيدند.



    در کارتون تام و جرى هم اين هدف با قوت و شدت خاصى دنبال مى‌شود و سعى بر آن است تا موش (نماد اسرائيل) را حيوانى بى‌آزار و مهربان نشان دهد، که هميشه در معرض اذيت و آزار و حمله دشمن هميشگى خود، يعنى گربه قرار مى‌گيرد ولى با هوشمندى و گاهاً شيطنت‌هاى خود از دست گربه فرار ‌کرده و يا او را مجبور به تسليم شدن در برابر خود مى‌کند.



    در اين مجموعه هرگاه موش احتياج به کمک پيدا مى‌کند، دشمن گربه، يعنى سگ، به کمک موش مى‌آيد. سگ (نماد کشور امريکا) در اين کارتون قدرتمند و البته بى‌آزار و آرام و حامى مظلوم نشان داده شده است.



    مورد جالب ديگرى که مى‌توان به آن اشاره کرد، ديدن شخصيت‌هاى کارتونى مطرود و گوشه‌گيرى است که به دليل زشت‌رويى توسط ديگران تحقير مى‌‌شوند ولى در نهايت اين ناتوانى و زشتى با توانايى و زيبايى جايگزين مى‌شود و آنها بر تمامى مشکلات غلبه کرده و غبطه‌ى رقبا را برمى‌‌انگيزند.


    نمونه اين مسئله را در کارتون «دامبو، فيل پرنده» (Dumbo) به خوبى مى‌توان به ياد ‌آورد. در اين فيلم شاهد آن بوديم که مادر دامبو، برخلاف ساير فيل‌ها که کلاهى زنگوله‌دار بر سر دارند، کلاه عرقچينى مانند آنچه يهوديان بر سر مى‌گذارند (Yarmulka)، بر سر دارد و به جرم دفاع از فرزندش در اسارت به سر مى‌‌برد که دامبو طى عملياتى در سيرک پرچمى شبيه به پرچم اسرائيل را به اهتزار در مى‌‌آورد.



    در کارتون «لوک خوش شانس» (Lucky Lucke) گانگسترى سفيد پوست که نماد کلانتر و قانون اومانيستى آمريکايى است و هميشه از تنهايى و آوارگى و غربت خودش حرف مى‌‌زند، با چهره و اخلاقى خوب، هميشه در جستجوى مجرمان است و هرگز شکست نمى‌‌‌خورد. در برخى از قسمت‌ها اين هفت‌تير کش متمدن و مهربان، فرشته نجات سرخ‌پوستان ساده لوح مى‌‌شود، به طورى که اگر او نبود جنگ قبيله‌اى همه جا را فرا مى‌‌گرفت و نکته جالب اينجاست که بالاخره اين سؤال باقيست که خانه لوک کجاست و چرا هميشه در پايان پيروزى‌‌هاى غرورانگيزش به سمت غروبى زيبا مى‌‌رود. که اين نماد يهودى تنها و مطرود است که هويت خويش را بر ملا نمى‌‌کند و به سمت سرزمين موعودش مى‌‌رود تا به سعادت برسد. عبارت «رفتن به سمت خورشيد» در تورات آمده و در ميان يهوديان رايج است که منظور از آن بازگشت به سرزمين موعود مى‌باشد.



    علاوه بر انيميشن در عرصه فيلم کودک، هاليوود نيز از تعدى صهيونيست‌ها مصون نمانده و کليشه‌هاى خاص در قالب فيلم کودکان، طى چند دهه اخير را مدام تکرار کرده است. مثلاً کليشه کودک محروم مانده از ميراث اجدادى يا جدا افتاده از آغوش گرم مادر که هر يک به نوعى تداعى‌‌گر يهودى مظلوم و به دور مانده از سرزمين ‌مادرى خويش هستند.


    در اين قبيل داستان‌ها از پيام‌هايى استفاده مى‌شود که در کتب مقدس يهوديان آمده است و مخاطب يهودى و بسيارى از غير يهوديان به راحتى مى‌فهمند که منظور از آن چيست. يهوديان، اسرائيل را مادر قوم خويش مى‌دانند. اينکه شهر يا منطقه‌اى به انسان تشبيه شود، در جاى جاى تورات آمده است. داستان «سيندرلا» 1و2 (Cinderella) مثال خوبى براى اين کليشه نخ‌نما و تکرارى است.


    نکته جالب در دو کارتون سيندرلا و دامبو مجدداً حضور پررنگ موش است که از حاميان شخصيت‌هاى اصلى کارتون مى‌باشند.



    داستان «هاچ زنبور عسل» هم به کودک يهودى مى‌فهماند که بايد به دنبال مادر زيبا ونورانى خويش (سرزمين موعود) باشد و همه‌ى غير يهوديان موجوداتى مخوف، بدجنس و حتى بدبو هستند که مى‌خواهند او را از بين ببرند.



    کليشه‌ى کودک پر درد سرى که با زيرکى بر دشمنانى که قصد تجاوز به خانه و کاشانه او را دارند، فايق مى‌آيد و آنها را به سختى مجازات مى‌کند هم شبيه مورد قبلى است. مجموعه طنز «تنها در خانه» (Home Alone) براساس همين کليشه پديده آمده و با نگاهى ساده به مضامين آن، ردپاى چهار جنگ اعراب و اسراييلى و شکست اعراب در هر چهار جنگ را مى‌توان ديد.



    برخى از آثار انيميشن نيز محملى براى پيام‌هاى سياسى  هستند. مثلاً در کارتون «شيرشاه» (Lion King) رد پاى نزاع دو ابرقدرت طى سال‌هاى جنگ سرد و آشتى مجدد نسل‌هاى آتى بعد از فروپاشى نظام کمونيستى در شوروى سابق به وضوح مشهود است. توضيح اينکه شير نماد سلطه جهانى يهود است و در تورات آمده است:



    «و بقيه يعقوب، در ميان امت‌ها و قوم‌هاى بسيار مثل شير در ميان جانوران جنگل و مانند شير درنده در ميان گله‌هاى گوسفند خواهند بود که هنگام عبور پايمال مى‌کند و مى‌‌درد و کسى نمى‌‌تواند مانع او شود. قوم اسرائيل در برابر دشمنانش خواهد ايستاد و آنها را نابود خواهد کرد».


 




 


برگرفته از وبلاگ   مرگ بر صهيونيست



+ جهان ،اسطوره ها،معاد،اديان

نويسنده:سالار::: چهارشنبه 2/12/1385::: ساعت 1:7 عصر

 نوشته شده توسط دوست عزيز آقاي مهدى رضائى


اشاره :
در باورهاى اسطوره?اى، جهان به عنوان يک مخلوق که ساخته و پرداخته دست خدايان است؛ آغازى دارد و انجامى. آغاز جهان، آفرينش آن است که در اساطير مختلف به شيوه?هايى گوناگون شکل مى?گيرد. حوادث پايانى جهان مرگ اين دنياست، و جهان مانند هر مخلوق ديگر، پس از چند صباحى حيات، ويران خواهد شد. اما در پس آن ويرانى شروعى ديگر نهفته است که چرخه حيات به صورت مطلوب?تر دوباره به حرکت درخواهد آمد، همانند انسان که روزى به?وجود آمده و روزى مى?ميرد و پس از مرگ دوباره زندگى خواهد کرد.
آنچه در پى خواهد نگاهى است اجمالى به باور اساطيرى اقوام و ملل مختلف جهان درباره پايان جهان.
در قسمت اول اين سلسله مقالات، اساطير يونان، اسکانديناوى، هند و بوميان آمريکا بررسى شد و در اين قسمت به بررسى اساطير ديگر نقاط مى?پردازيم.



ه’ - اساطير ايرانى
اعتقاد به معاد، يکى از پايه?هاى اساسى باورهاى زرتشتيان و ايرانيان قبل از اسلام است که بدون آن، فلسفه اصلى اين دين ناقص و ناتمام مى?ماند. با معاد و تن پسين1 است که تعاليم اين دين، کامل مى?شود و اهداف آفرينش به کمال مى?رسد؛ زيرا اين جهان که آفريده اهورا مزدا است به ناگاه مورد تازش اهريمن واقع مى?شود و همه آفرينش خوب او را مى?آلايد. اين داستان که مربوط به آغاز خلقت مى?شود، اسطوره?اى است توجيهى؛ توجيه اين که چرا در اين دنيا بدى و خوبى، نور و ظلمت درهم آميخته?اند. حال که چنين توجيهى براى وضعيت اين جهان يافتند بايد اميدى نيز به بهبودى آن وضعيت داشت. در باورهاى زرتشتى راه?حلى که براى رهايى دنيا از اين اختلاف نامبارک بدى و خوبى يافتند، يکى از پايه?هاى مهم اعتقادى بشر در ادوار بعدى شد. آنها اسطوره?اى ساختند که طى آن مصلح جهانى به اين نظم آميخته با بى?نظمى جهان، پايان مى?دهد و پس از او جهان جز روى خوبى را نخواهد ديد. ابتکار اين اسطوره از ضروريات دين زرتشتى بوده است که بنا بر عقيده عده?اى، اين عقيده در ديگر اديان، همانند يهود و مسيح نيز نفوذ مى?کند و امروزه اين باور آنچنان پذيرفته شده است که تصور اين جهان، بدون آن تحولات اصلاحى فرجامين، غير قابل تصور است. »ميرچا الياده« درباره حوادث پايان جهان در دين مسيحيت مى?گويد:
آتش ويران?ساز يک بار در کتب عهد جديد در دومين نامه پطرس ذکر شده است، اما آن آتش عامل عمده و مهم است در غيب?گوييهايى که در نزد قدما از طرف کاهنه?ها؛ همچون هاتف غيبى به عمل آمده و نيز در حکمت رواقيون و در ادبيات مسيحى متأخر و احتمالاً اصلى ايرانى دارد.2
جان هنيلز نيز بر همين عقيده است که اصل باور به معاد از ايران است که در ديگر ملل رايج شده است او مى?گويد:
معاد، يعنى تعليمات مربوط به آخرين امور جهان، رکن اساسى و شناخته شده?اى در تعليمات دين زرتشتى است. بسيارى بر اين انديشه?اند که اين تعليمات، منبعى است که هم بر عقايد شرقى و هم بر عقايد غربى تأثير گذاشته است. آيين?هاى هندى و بودايى در شرق و آيين يهودى و مسيحى در غرب.3
علت اين نظرات نيز اين مى?باشد که در کتب اوليه عهد عتيق، سخنى از پايان جهان به ميان نيامده است و بعد از برخورد ايرانيان و يهوديان پس از فتح بابل است که چنين روايات و پيشگوييهاى درباره پايان جهان در کتب يهوديان به چشم مى?خورد.
برخى چنين عنوان مى?کنند که زرتشتيها در ادوار بعدى ضمن برخورد با يهوديان در بابل باور به معاد و رستاخيز مردگان را اقتباس و در نوشته?هاى دينى خويش وارد کرده?اند... اما در واقع اين يهوديان بودند که ضمن برخورد و تماس با ايرانيان، انديشه و باور به رستاخيز و معاد را از ايرانيان گرفته و در مسائل عقيدتى خويش وارد کردند«؛4 زيرا سابقه اين باور در بين زرتشتيان قديمى?تر است و در»گاهان« که از سروده?هاى خود زرتشت است و از نظر زمانى بر تورات مقدم مى?باشد، نقل شده است:
گاهان، هات 32، بند 8:
من به واپسين داورى تو درباره همه آنان بى?گمانم.
گاهان هات 30، بند 9:
ما [خواستاريم که] از آن تو و در شمار اهوراييان باشيم که هستى را نو مى?کنند.
و در همين هات، بند 7 آمده است:
به راستى آنان که از آن تواند، از آزمون آهن پيروز برمى?آيند.5
باور به معاد و آخرت آنگونه در اعتقادات و ديگر زرتشتيان باورهاى جاى گرفته است که تصور اين دين بدون اين اعتقاد غير ممکن و ناقص است.
همانطور که ذکر شد اعتقاد به معاد در دين زرتشتى پاسخى توجيهى به وضعيت نابسامان فعلى جهان است که به خاطر تازش اهريمن به جهان آفريده مزدا، به?وجود آمده است. در اين دين به يک دوره دوازده هزار ساله براى عمر جهان قائل?اند که شامل چهار مرحله سه هزار ساله است. در سه هزار سال اول، تمام آفريدگان مينويى بودند و شکل مادى نگرفته بودند. سه هزار سال دوم آنها صورت مادى گرفتند. سه هزار سال سوم که دوران ماست عصر آميختگى مظاهر اهريمنى و مزدايى است و در آغاز هر هزاره از سه هزاره آخر، يکى از منجيان زرتشتى ظهور مى?کنند و با پايان اين دوازده هزار سال عمر اهريمن و بدى به پايان مى?رسد و تمام انسانها در يک جهان آرمانى زندگى خواهند کرد.
در مورد حوادث اواخر جهان گفته?اند که ديوان خشم تبار ژوليده مو به ايران مى?تازند که حاصل آن، نابودى کامل زندگى منظم اين سرزمين است. زندگى خانوادگى و اجتماعى، پريشان مى?شود و بزرگداشت راستى و عشق و دين بهى کاهش مى?يابد. آشفتگى کيهانى نيز به?وجود مى?آيد. خورشيد و ماه نور خدا را به کمال نمى?افشانند. تاريکى و تيرگى، زمين?لرزه، خشکسالى و قحطى در زمين به?وجود مى?آيد. در زمين جنگها درمى?گيرد. اين حمله شر، قرينه يورش او در آغاز تاريخ جهان است. سرانجام بارش ستارگان در آسمان پيدا مى?شود که نشانه تولد شاهزاده پارسى است که بر لشکر شر پيروز مى?شود و سرزمينهاى ايرانى و تحت دين بهى را، پيش از تولد نخستين منجى باز مى?آرايد. اولين منجى، او»شيدر« است که از دوشيزه?اى باکره زاده مى?شود. او از نطفه زرتشت که در درياچه »کيانسه« نگهدارى مى?شود، حامله مى?گردد.
وقتى اين منجى به سى سالگى مى?رسد، خورشيد ده روز يکسره در ميان آسمان در هنگام ظهر مى?ايستد؛ در همانجايى که پيش از حمله اهريمن قرار داشت. با آمدن او وضعى همانند وضع بهشت به جهان باز مى?گردد. به مدت سه سال مردمان با هماهنگى بيشتر و به دور از آفريدگان بد، زندگى مى?کنند و بخشى از آفريدگان اهريمن؛ يعنى نوع گرگ نابود مى?شود. به اين صورت که همه انواع گرگها به صورت يک گرگ بزرگ درمى?آيند و توسط مردم از بين مى?روند. با اين حال بدى هنوز هست و بار ديگر اظهار وجود خواهد کرد. شر به صورت زمستان هراس?انگيزى با جادوگرى ديوى به نام »ملکوس« ظاهر مى?گردد. برف و تگرگ بخش اعظم نوع بشر را از ميان خواهد برد. با اين وجود پيش از رسيدن دومين منجى، خير دوباره پيروز خواهد شد؛ زيرا مردمان از »ور«ى که جمشيد ساخته است بيرون خواهند آمد و زمين دوباره از آنان پر خواهد شد. »اوشيدر ماه«، دومين منجى، مانند اوشيدر از دختر باکره پانزده ساله?اى، زاده مى?شود که از نطفه زرتشت باردار شده است. در زمان سى?سالگى او، خورشيد بيست روز در ميان آسمان در هنگام ظهر خواهد ايستاد و آفريدگان، شش سال در کاميابى خواهند بود. زمين به سوى وضع بهشتى بيشتر نزديک مى?شود. آدمى در اين دوره از گوشت?خوارى برمى?گردد و گياهخوار مى?شود. آنها چون از گوشت خوارى باز ايستند، جز گياه و شير نخواهند خورد. پس از شير خوردن باز خواهند ايستاد و از گياهخوارى نيز دورى خواهند کرد و جز آب نخواهند خورد و ده سال پيش از رسيدن »سوشيانس« از آب خوردن نيز پرهيز مى?کنند و بدون خوراک به سر مى?برند و با اين همه نمى?ميرند. در پايان اين دوره، شر دوباره به صورت ضحاک، اظهار وجود خواهد کرد. وى از زندان فرار مى?کند و با تاخت و تاز در جهان، به ارتکاب گناه دست خواهد زد و يک سوم نوع بشر و حيوان را خواهد بلعيد و به عناصر خوب؛ يعنى آتش و آب و گياه آزار خواهد رساند؛ اما »گرشاسب«، يکى از قهرمانان باستان، برانگيخته خواهد شد و جهان را از اين موجود شرير، رهايى خواهد بخشيد.
سوشيانس نيز همانند دو منجى پيشين، از نطفه زرتشت و دختر باکره پانزده ساله?اى متولد مى?شود. با آمدن او پيروزى نهايى خير فرا خواهد رسيد. آدمى تنها غذاى معنوى خواهد خورد. سوشيانس مردگان را در همان جايى که در گذشته?اند، برخواهد انگيخت. آنگاه همه مردمان به سوى داورى واپسين پيش خواهند رفت. در زمان ظهور او، خورشيد سى روز در آسمان مى?ايستد و علتش آن است که اهريمن آن را نگه مى?دارد تا زمان نابودى خويش را به تعويق اندازد. آنگاه همه مردمان، مورد داورى قرار مى?گيرند و پس از آن به مدت سه روز، نيکان به بهشت و بدان به دوزخ مى?روند که به اندازه نه هزار سال عذاب مى?کشند يا خوشى مى?کنند. پس از آن، همه بايد از رودى از فلز گداخته عبور کنند تا پالوده و لايق زندگى جاودانى شوند و در پاکى با هم برابر شوند. در آخر، سوشيانس در نقش موبد، گاوى را قربانى مى?کند و از پيه آن و »هوم سفيد«6، اکسير جاودانگى تهيه خواهد کرد. در نبرد نهايى هر يک از موجودات اهورايى بر ديو همتاى خويش پيروز مى?شود تا سرانجام اهريمن و آز باز مى?مانند که از همان سوراخى که در آغاز آفرينش پديد آورده و به جهان تاخته بودند، بيرون مى?روند و به دوزخ خواهند گريخت. سپس آن رود فلز گداخته در آن سوراخ ريخته خواهد شد و آن را مسدود خواهد کرد.
برانگيختن مردمان در زمان سوشيانس بدين صورت خواهد بود که در بندهش آمده است:
استخوان از مينوى زمين، خون از آب، موى از گياه و جان از آتش بازخواسته مى?شود. همچنان که در آغاز آفرينش آنها را پذيرفته بودند. نخست استخوانهاى کيومرث برانگيخته مى?شود و بعد استخوانهاى مشى و مشياله و بعد استخوانهاى ديگر مردمان. در مدت پنجاه و هفت سال دوران سوشيانس، همه مردگان برانگيخته خواهند شد. از نورى که با خورشيد است نيمى براى کيومرث و نيمى براى مردمان ديگر بسنده خواهد شد. بعد از آن مردمان يکديگر را مى?شناسند. روان، روان را و تن، تن را مى?شناسد که اين پدر من و اين برادر من و اين همسر من است و اينان خويشان نزديک منند.7
شکل ظاهرى و سن و سال مردمان در آن جهان جاودانه آخرت، متفاوت است. آنانى که در اين دنيا گوشت خورده باشند به سن چهل ساله و آنان که گوشت نخورده باشند به شکل جوان پانزده ساله، که سن آرمانى زرتشتيان است، ظاهر خواهند شد. مردانى که در اين جهان ازدواج نکرده باشند سپندارمذ (ايزد بانوى زمين) به آنها رخ مى?دهد و بانوانى که در اين دنيا همسرى اختيار نکرده باشند اهورامزدا به آنها شوهر مى?دهد ولى اينان هر دو دسته از داشتن فرزند، تا ابد بى?بهره خواهند ماند8.
ميتراپرستان معتقد بودند هنگامى که جهان به پايان رسد، جسم نيز در سعادت ابدى سهيم است؛ همانگونه که روح از آن بهره مى?برد. به عقيده آنان پس از آن که زمان، دور خود را طى کرد، مهر، همه مردگان را برمى?انگيزد؛ نيکان را بى?مرگ و جاودان مى?کند اما بدکاران به همراه اهريمن در آتش نابود مى?شوند. پس فرق عمده اين مذهب با دين زرتشتى در اين است که در عقايد اين دين، گنهکاران و بدان، نه تنها در آتش و عذاب جاودان نمى?مانند بلکه نابود مى?شوند و با اهريمن در نيستى و فنا مى?افتند. به عقيده آنان، جاودانگى به عنوان بزرگ?ترين پاداش فقط از آن نيکان است و بس.
در مذهب التقاطى »مانى«9 به رستاخيز و معاد، اهميت زيادى داده شده است. به نظر مانويان، جريان پيوسته آزادسازى نور، همچنان تا پايان جهان ادامه دارد. انوار آزاد شده از راه »ستون روشنى« يا »راه شيرى« به ماه مى?روند و از ماه به خورشيد مى?رسند. آنها بدر ماه را پر از پاره?هاى روشن نورهاى آزاد شده مى?دانستند که از اول تا پانزدهم هر ماه، ادامه مى?يابد و در نيمه دوم از ماه به خورشيد مى?رود و کم?کم ماه باريک مى?شود؛ زيرا انوار روشن از آن تخليه مى?شوند. آن انوار سپس از خورشيد به »بهشت نو« يا »بهشت موقتى« مى?روند و تا رستاخيز، در آنجا مى?مانند. اين کار تا هنگامى ادامه مى?يابد که آخرين بازمانده?هاى ذرات نور آزاد شوند10.
مانويان معتقدند که در روز رستاخيز، عيساى نورانى، چون داورى دادگر ظهور مى?کند. دو فرشته که يکى حامل زمين و ديگرى حامل آسمان است بار خود رإ؛ مى?افکنند و تشويش و هرج و مرج در ارکان عالم پديد مى?آيد که 1468 سال دوام مى?يابد. برخى اين تشويش و اضطراب را آتش?سوزى عظيمى دانسته?اند که همه ارکان گيتى را به کام خويش مى?کشد. تمام ذرات نور که استخراج آن از ماه ممکن باشد، بيرون کشيده مى?شوند و اجزاى نورى که قابل نجات هستند به شکل يک تنديس به آسمان مى?روند و ديوان و گناهکاران، جدا جدا در يک کومه يا گلوله گرد آمده در ته يک خندق ژرف مدفون مى?شوند. سپس سدى محکم ميان دو عالم نور و ظلمت کشيده مى?شود و عالم نور براى هميشه در آرامش و صلح خواهد ماند11. همامه (Humama)، روح تاريکيها، که همان اهريمن است در ظلمت خواهد افتاد و نور و ظلمت که دو اصل ازلى?اند به حال و وضع آغازين خود؛ يعنى انفکاک مطلق برمى?گردند و جدايى هر دو براى هميشه قطعى خواهد شد. »بهشت جديد« به »بهشت اصلى« مى?پيوندد و انوار نجات يافته به ديدار »پدر بزرگى«؛ يعنى »زروان« نائل مى?شوند12.

و) معاد در اديان آسمانى
تصور اديان آسمانى يهود، مسيح و اسلام بدون معاد امرى غير ممکن است به?خصوص در دين اسلام که معاد يکى از سه رکن اساسى دين است و بدون اعتقاد بدان، دين کسى کامل نمى?شود.
در اسفار نخستين عهد عتيق سخنى از رستاخيز نيست همانگونه که خبرى از جهان پس از مرگ نيست. اما در کتب متأخر مانند زکريا، ميکاه و ملاکى که سومى آخرين کتاب از مجموعه کتب عهد عتيق است در مورد قيامت سخنانى به ميان آمده است که پيشگويى اين پيامبران است.
ميکاه نبى در کتاب خويش که خطاب به قوم اسرائيل است، پايان جهان را بدينگونه بازگو مى?کند:
و اما در روزهاى آخر، کوه خانه خداوند13، مشهورترين کوه جهان خواهد شد و مردم از سراسر دنيا به آنجا آمده، خواهند گفت: »بياييد به ديدن کوه خدا برويم و خانه خداى اسرائيل را زيارت کنيم. او راههاى خود را به ما خواهد آموخت و ما مطابق آن عمل خواهيم کرد؛ چون شريعت و کلام خداوند از اورشليم صادر مى?شود«. خداوند در ميان قومها داورى خواهد کرد و به اختلاف بين قدرتهاى بزرگ در سرزمينهاى دوردست پايان خواهد بخشيد. ايشان شمشيرها و نيزه?هاى خود را درهم شکسته، از آنها گاوآهن و اره خواهند ساخت. دولتها، ديگر به جان هم نخواهند افتاد و خود را براى جنگ، آماده نخواهند کرد. هر کس در خانه خود در صلح و امنيت زندگى خواهد کرد، زيرا چيزى که باعث ترس شود وجود نخواهد داشت. اين وعده را خداوند قادر متعال داده است.14
ملاکى نبى از پيامبران بنى?اسرائيل است که حدود چهارصد سال قبل از نبوت عيسى(ع)، قيامت را چنين توصيف مى?کند و آمدن آن را به مردمان بشارت مى?دهد:
خداوند قادر متعال مى?فرمايد روز داورى مثل تنورى شعله?ور فرا مى?رسد و همه اشخاص مغرور و بدکار رإ؛ب سس مثل کاه مى?سوزاند. آنان مانند درخت تا ريشه خواهند سوخت و خاکستر خواهند شد. اما براى شما که ترس مرا در دل داريد، آفتاب عدالت با پرتو شفابخش خود طلوع خواهد کرد و شما شاد و سبکبال مثل گوساله?هايى که به چراگاه مى?روند، جست?وخيز خواهيد نمود. در آن روزى که من يقين کرده?ام بدکاران را مثل خاکستر زير پاى خود له خواهيد کرد. پيش از فرا رسيدن روز بزرگ و هولناک داورى خداوند، من رسولى شبيه ايلياى نبى براى شما مى?فرستم، او دلهاى پدران و فرزندان را دوباره به هم نزديک خواهد کرد و اين باعث خواهد شد که من سرزمين شما را ويران نکنم.15
بحث از قيامت در دين يهود به همين موارد نادر و سربسته محدود مى?شود اما کتب مقدس دين مسيح از متى گرفته تا مکاشفه يوحنا، در موارد بسيارى به حادثه آخر جهان اشاره مى?شود و آن را نويد و بشارتى براى پيروان راستين دين و مؤمنان مى?داند. به عقيده پيروان اين دين، در رستاخيز، مسيح بار ديگر رجعت مى?کند و همه دشمنان خود و دين خدا را نابود مى?کند. او مى?آيد تا با آتش جهانى، همه انسانها را پاک کند و غسل تعميدى با اين آتش دهد. در باور مسيحيان، حوادث پايان جهان که همراه با علائم رعب?آور به وقوع مى?پيوندد بيشتر به قصد اصلاح جهان و مردمان است، تا اينکه هدف از آن صرفاً ويرانى باشد. در اين دين نيز همانند دين زرتشت، در پايان جهان يک منجى ظهور خواهد کرد اما فرق اين منجى که مسيح است با سوشيانس در اين است که سوشيانس قبل از حوادث پايان جهان ظهور خواهد کرد اما مسيح پس از آن ويرانى و آتش?سوزى خواهد آمد. در دين مسيح خبر از آمدن موجودى منفى و ويرانگر به نام »دجال« است که مى?توان او را معادلى براى ضحاک دانست.
ميرچا الياده در مورد اعتقاد به دجال در آئين مسيح مى?نويسد:
اين دجال که به شکل اژدها يا ديو نمودار شده است يادآور اسطوره قديمى پيکار ميان خدا و اژدهاست که در آغاز پيش از آفرينش جهان روى داده است و باز در پايان جهان پيش خواهد آمد. از طرفى ديگر وقتى که دجال همچون مسيح دروغين پنداشته شود فرمانروايى او نمودار باژگونى کامل ارزشهاى اجتماعى، اخلاقى و مذهبى و به بيان ديگر معرف بازگشت به بى?نظمى خواهد بود. در طول سده?ها، شخصيتهاى گوناگون تاريخى را همان دجال دانسته?اند؛ حتى پاپ، توسط لوتر، دجال خوانده شد. اين امر بدان جهت مهم است که هنگامى که در دوران آشفته تاريخى شخصى را دجال مى?ناميدند اميد به ظهور منجى و مسيح در پس آن عقيده نهفته بود.16
قبل از ظهور اين منجى يا مسيح، آسمانها و زمين دوباره به هم مى?ريزد و آشوب و بى?نظمى يا کائوس اوليه که جهان درگير آن بود، دوباره تکرار مى?شود که با آمدن مسيح بار ديگر به نظم و ترتيب و شکلى ايده?آل و طلايى باز مى?گردد. اکنون بخشهايى از کتب مقدس عيسويان را براى نمونه در اينجا ذکر مى?کنيم.
در کتب عهد جديد اولين بار در متى بخش هفتم آيه 22 و 23 سخن از قيامت از زبان عيسى آمده است هنگامى که مى?گويد:
در روز قيامت، بسيارى نزد من آمده، خواهند گفت: خداوندا، خداوندا، ما پيغام ترا به مردم داديم و با ذکر نام تو، ارواح ناپاک را از وجود افراد بيرون کرديم و معجزات بزرگ ديگر انجام داديم، ولى من جواب خواهم داد: من اصلاً شما را نمى?شناسم، از من دور شويد اى بدکاران.
در »نامه دوم پولس به تيموتانوس، رهبر کليساى افسس« درباره حوادث قبل از قيامت يا به قول خودش زمانهاى آخر آمده است که:
اين را نيز بايد بدانى که در زمانهاى آخر، مسيحى بودن بسيار دشوار خواهد بود؛ زيرا مردم، خودپرست، پول?دوست، مغرور و متکبر خواهند بود و خدا را مسخره کرده نسبت به والدين نامطيع خواهند شد و دست به هر عمل زشتى خواهند زد. مردم، سنگدل و بى?رحم، تهمت?زن، ناپرهيزگار، خشن و متنفر از خوبى خواهند بود و کسانى را که مى?خواهند زندگى پاکى داشته باشند به باد تمسخر خواهند گرفت. در آن زمان، خيانت در دوستى، امرى عادى به نظر خواهد آمد. انسانها، خود رأى، مغرور و تندخو خواهند بود و عيش و عشرت را بيشتر از خدا دوست خواهند داشت. به ظاهر، افراد مؤمن اما در باطن بى?ايمان خواهند بود، فريب اينگونه اشخاص خوش ظاهر را نخوريد.17
در »نامه دوم پولس به مسيحيان تسالونيکيان« درباره حوادث رستاخيز آمده است که:
اما بدانيد که تا اين دو رويداد واقع نشود، آن روز هرگز نخواهد آمد. نخست شورشى بر ضد خدا برپا خواهد شد. دوم مردى جهنمى که عامل اين شورش است ظهور خواهد کرد. او با هر چه مربوط به دين و خداست، مخالفت خواهد نمود، حتى وارد خانه خدا خواهد شد و در آنجا نشسته ادعا خواهد کرد که خداست.18
مسيح درباره قيامت به ياران خويش مى?گويد که:
سرانجام وقتى مژده انجيل به گوش همه مردم جهان رسيد و همه از آن باخبر شدند آنگاه دنيا به آخر خواهد رسيد. پس وقتى آن چيز وحشتناک را که دانيال نبى درباره?اش نوشته است، ببينيد که در جاى مقدس برپا شده است، آنگاه کسانى که در يهوديه هستند به تپه?هاى اطراف فرار کنند و کسانى که بر پشت بام مى?باشند به هنگام فرار حتى براى برداشتن چيزى داخل خانه نروند و همينطور کسانى که در مزرعه هستند براى برداشتن لباس به خانه برنگردند. واى به حال زنانى که در آن زمان آبستن باشند. يا طفل شيرخوار داشته باشند19[...] »بعد از آن مصيبتها، خورشيد، تيره و تار شده، ماه ديگر نور نخواهد داد. ستارگان فرو خواهند ريخت و نيروهايى که زمين را نگاه داشته?اند به لرزه در خواهند آمد. و سرانجام نشانه آمدن من در آسمان ظاهر خواهد شد. آنگاه مردم سراسر جهان عزا خواهند گرفت و تمام مردم دنيا مرا خواهند ديد که در ميان ابرهاى آسمانى با قدرت و شکوهى خيره کننده مى?آيم. و من فرشتگان خود را با صداى بلند شيپور خواهم فرستاد تا برگزيدگان مرا از گوشه و کنار زمين و آسمان، گرد آورند.20
در قرآن مجيد نيز به کرات از اين هول عظيم پايانى ياد شده است:
البته خداى تو همه خلايق را در قيامت محشور خواهد کرد که کار او از روى علم و حکمت است.21
روزى که همه خلايق به عرصه محشر جمع آمده، گويا ساعتى از روز، بيش درنگ نکرده?اند. در آن روز يکديگر را کاملاً مى?شناسند. آن روز آنانکه لقاى خدا را انکار کردند بسيار زيانکارند و هرگز به سرمنزل سعادت راه نمى?يابند.«22 [در آن روز] هر شخصى، هر کار نيکو که کرده، همه را پيش روى خود حاضر بيند و آن که بد کرده آرزو کند که اى کاش ميان عمل او و او به مسافتى دور، جدايى بود. خداوند، شما را از عقاب خود مى?ترساند که او در حق بندگان بسى مهربان است.23
زمين را به غير اين زمين مبدل کنند و هم آسمانها را، و تمام خلق در پيشگاه حکم خداى يکتاى قادر قاهر حاضر شوند. در آن روز بدکاران و گردنکشان را زير زنجير قهر خدا مشاهده خواهى کرد و مى?بينى که پيراهنهايى از مس گداخته آتشين بر تن دارند و در شعله آتش، چهره آنان پنهان است.24
در سوره زمر آيه 68 آمده است که:
و صيحه صوراسرافيل بدمند تا جز آن خدا بقاى او خواسته، ديگر هر که در آسمانها و زمين است، همه يکسر مدهوش مرگ شوند. آنگاه صيحه ديگر از آن دميده شود که ناگاه خلايق، همه (از خواب مرگ) برخيزند و نظاره (واقعه
پى?نوشتها :
1 . به حادثه پايان جهان در دين زرتشتى »تن پسين« يا»فرشکرد« گفته مى?شود.
2 .
الياده، ميرچا، چشم?اندازهاى اسطوره، ترجمه جلال ستارى، ص73 .
3 .
هينلز، جان (1368)، شناخت اساطير ايران، ترجمه ژاله آموزگار و احمد تفضلى، تهران: نشر چشمه، ص97.
4 .
رضى، هاشم، »پايان جهان، معاد و رستاخيز، ظهور سوشيانت« ماهنامه فروهر، شماره 7 و 8 ، سال 23.
5 .
منظور از آزمون آهن، حادثه?اى در فرشکرد است. در دوران سوشيانس پس از آن که همه مردگان برانگيخته شدند، بايد از رودى از فلز مذاب بگذرند. سختى گذر از آن براى نيکان همانند عبور از جوى شير گرم است ولى بدکاران در اين آزمون به اندازه نه هزار سال عذاب مى?بينند.
6 .
هوم سفيد يا گوکرنه (Goakarna) درختى است در ميان درياى کيهانى، يعنى وروکشه (Vourukasha) که از ترکيب آن با پيه?گاوى که سوشيانس آن را قربانى مى?کند، اکسير جاودانگى فراهم مى?شود. درخت ديگرى نيز در کنار هوم سفيد در اين درياى کيهانى مى?باشد که »در بردارنده همه تخمها« مى?باشد و تمام درختان از آن به وجود آمده?اند.
7 .
کريستن سن، آرتور (1363)، نمونه?هاى نخستين انسان و نخستين شهريار در تاريخ افسانه?اى ايرانيان، جلد اول، ترجمه احمد تفضلى و ژاله آموزگار، تهران: نشرنو، ص 26 .
8 .
باقرى، مهرى (1376)، دينهاى ايرانى پيش از اسلام، تبريز: انتشارات دانشگاه تبريز، ص 62 .
9 .
مانى، پسر پاتک از نجيب?زادگان ايرانى و اصلاً همدانى بود. پدرش پاتک در بابل اقامت گزيد و پسرى از او به دنيا آمد و به نيت آن که براى او ماندگار شود، او را مانى ناميد. تحصيلات مانى در جوانى در بابل بود. اين شهر بزرگترين و متمدن?ترين شهر دنياى قديم در خاورميانه بود و نزديک فرات، حوالى کربلاى امروز قرار داشت، مرکز علم و معرفت به?شمار مى?رفت. مانى در آن شهر با اديان مختلف و فلسفه?هاى آنان آشنا شد. او و پدرش در آغاز به دين مندائيان يا مغتسله بودند که از فرقه?هاى معروف گنوسى به?شمار مى?رفت. مانى در سال 228 ميلادى آن مذهب را ترک گفت و خود را مأمور هدايت بشر و رسول روشنايى خواند. پس از مسافرتى به هند در سال 243 ميلادى به تيسفون بازگشت و هنگام تاجگذارى شاپور ساسانى به بارگاه او راه يافت و ضمن تقديم کتاب خويش، يعنى شاپورگان، او را به دين خود فرا خواند و تحت حمايت او درآمد. عاقبت بر اثر سخن?چينى کرتير، موبد موبدان زرتشتى، مورد خشم بهرام اول ساسانى قرار گرفت و در روز دوشنبه، بيست و ششم فوريه سال 277 ميلادى به فرمان آن پادشاه کشته شد و پوست او را کندند و پر از کاه کرده بر دروازه جندى?شاپور آويختند. (محمد جواد مشکور، »مانودين او« هوخت، دوره سى و يکم، سال 1359، شماره 2).
10.
اسماعيل?پور، ابوالقاسم (1377)، اسطوره، بيان نمادين، تهران: انتشارات سروش، ص209 .
11.
مشکور، محمدجواد (1359)، »مانى و دين او« هوخت، دوره سى و يکم، شماره 2 و 3، سال 1359، صص21-26.
12.
باقرى، مهرى، همان، ص109.
13.
منظور کوه صهيون است که بيت?المقدس بر آن بنا شده است.
14.
کتاب مقدس، ميکاه، بخش چهارم، آيات 1 تا 4.
15.
همان، ملاکى، بخش چهارم، آيات 1 تا 4.
16.
اين تفسير، ذيل ترجمه آيه 82 سوره نحل در ترجمه مهدى الهى قمشه?اى از قرآن آمده است.
17.
الياده، ميرچا، همان، ص74.
18.
کتاب مقدس، نامه دوم پولس به تيموتائوس، بخش سوم، آيات 1 تا 5.
19.
همان، نامه دوم پولس به مسيحيان تسالو نيکايان، بخش دوم، آيات 3 و 4.
20.
همان، متى، بخش بيست و چهارم، آيات 14 تا 20.
21.
همان، آيات 29 تا 31.
22.
قرآن مجيد، سوره حجر(15)، آيه 5.
23.
سوره آل عمران(3)، آيه 30.
24.
سوره ابراهيم(14)، آيات 48 تا 80.
25.
الياده، ميرچا، همان، ص62.
26.
همان، ص64.
27.
همان.
28.
همان.
29.
پاريندر، جئوفرى (1374)، اساطير آفريقا، ترجمه باجلان فرخى، تهران: انتشارات اساطير، ص30



 


 



+ بي.بي.سي در عاشورا دنبال چه بود؟!

نويسنده:سالار::: چهارشنبه 2/12/1385::: ساعت 1:7 عصر

بسم الله الرحمن الرحيم


 


شرح مفصل تري از شگردهاي بي.بي.سي در گزارش    جهت دار و


 


هدفمند و منحرف از عاشوراي ????


 


بسم الله الرحمن الرحيم


اگر تا پيش از اين برخي ناآشنايان به روش حساس مراجع در فتوا دادن، شکي در حرمت برخي انحرافات عزاداري داشتند، با رويکرد يازده و دوازده محرم 1428 سايت بي.بي.سي  نسبت به اين مسئله، جاي هيچ شکي باقي نمي ماند.


اين سايت رسمي با بزرگ کردن گوشه هاي فرعي و انحرافي عزاداري شيعيان دنيا، اهداف ناجوانمردانه خود را تعقيب مي کند. با دقت در صفحات مختلف و خبرسازي هاي جهت دارانه بي.بي.سي، شاهد بوديم که اين رسانه جاعل قمه زني و تيغ زني و زنجيرهاي تيغ دار و علم کشي و علامت برداري و شمايل برداري و تعزيه خواني و گِل مالي بدن توسط عزاداران را بزرگ کرده است!؟ هرچه بيشتر گشتم هيچ اشاره اي به برگزاري جلسات پرخير و برکت سخنراني هاي معرفت جويانه و ظلم ستيزانه و آگاهي بخش و مداحي هاي عميق و اشعار حماسي عاشورايي نشده بود، ولي در خبرهايي سابقا مداح غلو کننده اي چون سيد ذاکر را بزرگ کرده بود!


دريغ از حتي يک بار اسم بردن از اساتيد پرکاري چون پناهيان و رحيم پور ازغدي و انصاريان و فلاح زاده و عالي و نقويان و سيد احمد خاتمي و علامه مصباح يزدي و آيه الله جوادي آملي و ...! حتي مداحان معروف و خبرسازي چون حاج منصور ارضي و حداديان و طاهري و کريمي و ... هيچ جايگاهي در اين رسانه ماماني! نداشتند. معلوم است که بي.بي.سي دروغ مي گويد و رسانه صرف نيست؛ بلکه نوکر بي اختيار زرسالاران حاکم بر سياستمداران انگليس است.


حتي مراسم بسيار زيباي مادران عاشورايي و راهپيمايي خانوده هاي کودکان شش ماهه در اين رسانه بازتابي نداشت. حتي در مواردي خصوصا در قسمت مثلا نظرات خوانندگان بي.بي.سي مي بينيم که  اصل اسلام يا اساس عزاداري بر امام حسين (عليه السلام) را به دليل خرافاتي و خشن بودن، انکار کرده بودند!؟  


به طور واضحي اين رسانه غربي سعي در گسترش بدعت ها و خرافات و کمرنگ کردن وجهه هاي معرفتي- عقلي- عشقي قيام عاشورا داشت. البته در برخي موارد هم سعي در پر رنگ کردن جنبه عشقي اين قيام و زدودن پيام هاي سياسي و ظلم ستيزانه عاشورا داشت. در مواردي هم  عاشورا را با چهارشنبه سوري و دختر بازي و ديگر مراسم خرافي مقايسه و تطبيق کرده بود تا از شان عاشوراي حسيني بکاهد؛ حتي بعضا چهارشنبه سوري را اصيل و عاشورا را سنتي عربي جلوه داده بود!؟ نکته مهم ديگر اين بود که اين رسانه سعي در شبهه پراکني هم داشت که از جمله مي توان به اين شبهه اشاره کرد:


«من نمي فهمم چرا بايد براي شهيدان بزرگواري که خودمان ادعا مي کنيم، به پيروزي ابدي رسيده اند و فعلا در بهشت هستند، گريه و عزاداري کنيم!   مارياا  لندن»


البته شما مخاطب فهيم و عاشق فورا به اين سوال کننده -اگر وجود خارجي داشته باشد- خواهيد گفت که جناب عالي  خودت اگر پدرت که انسان پاک و بيگناهي هم بوده باشد و شهيد شود، برايش عزا نمي گيري؟! مخصوصا که به ناحق کشته شود و مادر و خواهرت را به اسيري گرفته باشند! 


براي نمونه چند بخش از نوشته هايي که هيچ نيازي به جواب دادن ندارد را از بي.بي.سي(در اين آدرس)  مي آورم:


اين مراسم عاشورا چيزي نيست جز زنده کردن ميراثي که صفويه براي فرهنگ و ملت ما آوردند... حالا ملايان براي تأمين منافع خودشان جوانان را به اين خرافات وا مي دارند تا بهتر بتوانند ملت را بدوشند... کوروش - مشهد


عاشورا يک مراسم کهنه و پوسيده است که زمان به زودي آن را بر ميچيند. ماريا - لندن


در ميرداماد اين تجمع ابتذال بود... همانطور که به سنتهاي مذهبي احترام مي گذاريم، براي سنتهاي ملي نيز احترام قايل هستيم... عزيز - اهواز


رضا شاه سعي کرد به اين خرافات پايان دهد، اما پسرش تلاش هاي او را خنثي کرد. شروين - تهران


ما ايراني هستيم و نبايد مرده ريگ بي ارزش تازيان را زنده کنيم. سام - تهران


به نظر من جامعه ما هنوز مدرن نيست، چون ارزش هاي سنتي هنوز مسلط هستند. حورا - بوشهر


در شرايطي که دولت از تجمع يا ملاقات دختر و پسر جلوگيري مي کند، شکل تازه مراسم عزاداري مذهبي فقط بهانه ايست براي با هم بودن. مائده - تهران


ما هم ايراني هستيم و هم مسلمان!عزاداري عاشورا يک سنت مذهبيست و چهارشنبه سوري يک سنت وطني. هر دو زيباست و بايد باشد. محسن - کرمان


محدوديت هاي بي شماري از طرف حکومت وجود دارد. دولت اسلامي نتوانسته يا نخواسته که با ملي گرايي کنار بيايد و در اين ?? سال بعد از انقلاب فقط صورت مسأله را پاک کرده است. در مورد مراسم مذهبي بالاخص محرم سطحي نگري از طريق حکومت نيز تزريق مي شود (نوحه هاي بي سر و ته و اشک هاي تقلبي) بنابراين جوانان نيز به علت نبود آزادي جنسي از خود بي خود مي شوند و در آينده خواهيم ديد که تمام مسايل سنتي (چه ملي چه مذهبي) رنگ جديدتري خواهد گرفت. علي بابا - تهران


اين حکومت از ابتدا تا کنون با ملي گرائي وهرچه نشان از آئين و رسوم ملي داشته به عناوين مختلف مخالفت و مبارزه کرده است. با تهديد و اشاعه شايعات رعب انگيز در بين خانواده ها و جوانان، با ايجاد وحشت در اجتماعات مسالمت آميز جوانان و ترساندن آنها ازحضور درمراسم شادي... آخر ما کجا شادي کجا؟! ما بايد هميشه عزادار باشيم تا مرده پرستان شاد شوند. آخه مي گويند ما هرچه داريم از اين گريه ها داريم. ولي هرگز موفق نخواهند شد نشانه هاي فرهنگي و ملي ما را از ما بگيرند. کوروش مصدق نژاد - شيراز


امروز دين دستاويز است و راه رسيدن به اهداف مادي، البته براي اکثريت رياکار اين جامعه.... نبايد از نظر دور داشت که حکومت ديني و سرکوب اراده ها و انديشه هاي ملي مردمان آزاده اين مرز و بوم همچنان در دور شدن مردم به خصوص قشر جوان از دين و گرايش به آئين هاي ايراني مؤثر بوده... نکته مهم اينکه دولتمردان حکومت با برآوردي هوشمندانه سعي در استفاده مثبت از اين جريان را دارند... سبکتکين - يزد


ملت ايران به خوبي نشان داده اند که اگربراي سنت هاي ملي خود بيش ازمراسم من درآوردي عزاداري هاي بي محتواي زائيده ملاهاي عصرصفوي ارزش قائل نباشند، کمترازآن نيز ارزش قائل نيستند. کما اينکه تلاشي که پس از انقلاب براي کمرنگ کردن و حتي حذف مراسم ملي انجام گرفت و مي گيرد محکوم به شکست است. اما من نمي دانم دولتمردان ما کي مي خواهند اين واقعيات ساده و واضح را درک کنند و بفهمند که با سلام و صلوات نمي شود مملکت را اداره کرد. بابک - اصفهان


به نظر من ما ايرانيان بايد به سالها پيش برگشته و بفهميم کي هستيم، ما عرب و يا عرب تبار نيستيم. مراسم محرم مراسم ما ايرانيان نيست... چهارشنبه سوري و نوروز و... مراسم ملي ماست. افشين - تبريز


رغبت جوانان به اين مراسم و مراسم مشابه هيچ ارتباطي با دلبستگي به آيين ها نداشته و فقط نياز آنان به تخليه انرژي است. مصطفي سبزواري - ايران


مسئله اي که در عاشورا و تاسوعا اصلا اهميتي ندارد بار مذهبي آن هستش. جوانان بيشتر به منظور آشنايي با جنس مخالف از اين آيين استقبال مي کنند. در مورد چهارشنبه سوري و نوروز هم به خاطر ريشه دار بودن اين مسايل و اينکه اين مسايل سينه به سينه و نسل به نسل منتقل گرديده يک جوان وظيفه خود مي بيند که از آداب و فرهنگ نياکانش دفاع کند و سعي در زنده نگاه داشتن آن نمايد و طي اين بيست و پنج سال هم اين کارها به نوعي براي ابراز مخالفت انجام مي گيرد. کوروش سپنتا - تهران


مراسم محرم در ايران به تدريج دارد تبديل به يک فستيوال يا کارناوال مي شود. سال به سال بيشتر شاهد تغييرات در نحوه اجراي اين مراسم هستيم. اين مراسم کم کم دارد بار مذهبي خود را از دست مي دهد و تبديل به چيزي همانند روز والنتاين در کشورهاي غربي مي شود. چون معمولا اين ايام فرصت خوبي براي آشنايي و تفريح دخترها و پسرهاست. چون اکثرا همه در کوچه و خيابان ها پرسه مي زنند. پسرها هم که از خدا خواسته دنبال چنين فرصتي مي گردند تا براي دختران عرض اندام کنند و نمايش بدهند. من شنيدم که روز والنتاين در واقع روزي بوده که يک کشيش به نام والنتيان مظلومانه کشته شده است. به نظر من شباهت هاي زيادي بين ايام محرم و والنتاين وجود دارد و فکر مي کنم بالاخره روزي خواهد آمد که محرم رسما تبديل به روز عشاق يا والنتاين ايرانيان خواهد گرديد! سينا منصوري - تهران


فلسفه قيام حسين عشق است. پايمردي در راه هدف تا آخرين نفس است. شيرمرد تاريخ شيعه نيازي به اشک و دلسوزي ندارد... امير آزاد - کرمان


علاوه بر اين ، اقدامات نيروي انتظامي و سازمان تبليغات  خصوصا در تهران را برخوردهاي حکومت با سنت هاي مردم جلوه داد و اين حرکت اصلاحي را که خدا را شکر امسال کليد جدي تري خورده است را  منفي جلوه داده است. مثلا اينجاها را در اين سايت ضداسلامي ببينيد:


جمعه: برخورد پليس با قمه زني؛ نظرات شما


اقدامات حکومت ايران براي ضابطه مند کردن عزاداري


ممنوعيت علم کشي و موافقان و مخالفان آن/محمد اميني


کربلا ميزبان مراسم باشکوه عاشورا


قدم به قدم با زائران ايراني در کربلا و نجف / يلدا معيري


يادداشت هاي يک ايراني از عاشوراي خونين در کربلا


آئين هاي کهن در جامه اي نو؟


جالبي کار انجا بيشتر مي شود که همين رسانه دولت فخيمه انگلستان و ياران داخلي اش دولت جديد و شيعيان انقلابي را به خرافاتي بودن متهم مي کردند ولي الان به دليل منافع عاليه دولت بريتانياي(حقير) خود مروج خرافه و انحراف شده اند.  بايد منتظر غربگراياني چون روزنامه اعتماد و اعتماد ملي و کارگزاران و … همسو با رسانه رسمي دولت دغلکار انگليس هم باشيم که علايمي مبني بر همين امر نمودار گشته است.


تا کنون يک لحظه شک نکرده ام که تمام اخبار و تحليل هاي بي.بي.سي و دنباله هاي داخلي اش را با ديده ترديد بنگرم و در مطالعه اين کذابان و خبرسازان حرفه اي مواظب باشم که اينها تخصص در جنگ رواني دارند.


اين خبر جالب از سايت الف  را دقت کنيد:


«بنگاه خبرپراکني بريتانيا در انعکاس گزارش هاي تصويري از مراسم عاشورا، به شکل شيطنت آميزي شيعيان را عده اي بي منطق و خونريز به تصوير کشيد. به گزارش الف، صفحه عربي تارنماي بي بي سي، در  صفحه عربي  خود در روزهاي عزاداري حسيني از بينندگان خود براي مشاهده گزارش هاي تصويري از مراسم عزاداري شيعيان دعوت کرد، اما در صفحات خود صرفا تصاويري از مراسم قمه زني را به نمايش در آورد!!؟؟  تلاش بي بي سي براي نشان دادن چهره اي خشن و بي منطق از عزاداري حسيني و بدون کمترين اشاره اي به عزاداري هاي معنوي و مرسوم اکثريت مطلق شيعيان، بخشي از ترفند غرب براي ايجاد اختلاف و درگيري بين مسلم