« بسم الله الرَّحمن الرَّحيم »
حدود 5، 6 سال پيش نوار کاستى از يکى از سخنرانىهاى خانگى حجت الاسلام پناهيان به دستم رسيد که براى من خيلى جالب بود و ماهيت شوم صهيونيستها را براى من که در اول راه بودم روشن مىکرد.
يهود به دلايل بسيار زيادى از جمله موارد زير هميشه مورد تنفر ملتها بوده و هست:
1- کشتن عيسى مسيح(ع) (به زعم مسيحيان)
2- بغض و کينه نسبت به ديگران
3- خون آشامى (به معنى واقعى کلمه)!
4- انزوا و درونگرايى
5- خود برتر بينى و نژادپرستى
6- فعاليتهاى اقتصادى غير توليدى
7- تجارت بَرده
8- تجارت در عرصهى فحشا
9- رباخوارى
10- انحصار معاملات طلا و نقره
11- رشوه
12- جاسوسى
13- اشاعهى بيمارى و مسموميتهاى جمعى
14- تحريف کتابهاى آسمانى
15- مافيا
و... (که البته تکتک موارد بالا جاى بحث و نوشتن مطالبى مفصل دارد که انشاءالله در فرصتهاى بعدى و در صورت تمايل شما، به آنها مىپردازم).
به همين دلايل، از زمانهاى دور در اروپا مرسوم بوده که، اروپاييان براى نشان دادن نفرت خود از يهوديان، آنها را به موش که معمولاً همه مردم از آن بيزار و متنفر هستند، و ورود و وجود آن در هر جا همراه با بيمارى و آلودگى است، تشبيه مىکردند، و به فرزندان خود نيز اين را آموزش مىدادند تا آنها هم از يهوديان دورى کرده تا از شر آنها در امان باشند.
به همين خاطر متفکران و سران يهود (که اغلب از سرمايهداران بزرگ دوران خود بوده و هستند) به فکر راهکارى براى اين مشکل بزرگ و مقابله با اين نوع از يهود ستيزى (Antisemitism) افتادند.
چون اغلب کودکان، حرفهاى پدر و مادر خود را هميشه درست در نظر گرفته و چيزى غير از آن را نادرست تصور کرده و به آن اعتماد نمىکنند، پاک کردن اين تصور (تشبيه يهوديان به موش) از ذهن کودکان و نشان دادن اينکه يهوديان مانند موش نيستند، کارى سخت و بيهوده به نظر مىرسيد، پس سران يهود تصميم گرفتند تا از جهت ديگر وارد شده و موش را حيوانى دوست داشتنى نشان دهند.
آنها با استفاده از ابزار قدرتمند سينما و تلويزيون وارد عمل شده و با ساخت برنامههايى مخصوص کودکان که اغلب، ستارههاى آنها موش بودند، به دنبال دستيابى به اين هدف خود بودند.

آنها با ساخت مجموعههايى معروف و فوق العاده محبوب، مانند «تام و جرى» (Tom & Jerry)، «ميکى موس» (Mickey Mouse)، «استوارت ليتل» 1و 2 (Stuart Little) و... تا حدود بسيار زيادى به هدف خود رسيدند.

در کارتون تام و جرى هم اين هدف با قوت و شدت خاصى دنبال مىشود و سعى بر آن است تا موش (نماد اسرائيل) را حيوانى بىآزار و مهربان نشان دهد، که هميشه در معرض اذيت و آزار و حمله دشمن هميشگى خود، يعنى گربه قرار مىگيرد ولى با هوشمندى و گاهاً شيطنتهاى خود از دست گربه فرار کرده و يا او را مجبور به تسليم شدن در برابر خود مىکند.

در اين مجموعه هرگاه موش احتياج به کمک پيدا مىکند، دشمن گربه، يعنى سگ، به کمک موش مىآيد. سگ (نماد کشور امريکا) در اين کارتون قدرتمند و البته بىآزار و آرام و حامى مظلوم نشان داده شده است.

مورد جالب ديگرى که مىتوان به آن اشاره کرد، ديدن شخصيتهاى کارتونى مطرود و گوشهگيرى است که به دليل زشترويى توسط ديگران تحقير مىشوند ولى در نهايت اين ناتوانى و زشتى با توانايى و زيبايى جايگزين مىشود و آنها بر تمامى مشکلات غلبه کرده و غبطهى رقبا را برمىانگيزند.
نمونه اين مسئله را در کارتون «دامبو، فيل پرنده» (Dumbo) به خوبى مىتوان به ياد آورد. در اين فيلم شاهد آن بوديم که مادر دامبو، برخلاف ساير فيلها که کلاهى زنگولهدار بر سر دارند، کلاه عرقچينى مانند آنچه يهوديان بر سر مىگذارند (Yarmulka)، بر سر دارد و به جرم دفاع از فرزندش در اسارت به سر مىبرد که دامبو طى عملياتى در سيرک پرچمى شبيه به پرچم اسرائيل را به اهتزار در مىآورد.

در کارتون «لوک خوش شانس» (Lucky Lucke) گانگسترى سفيد پوست که نماد کلانتر و قانون اومانيستى آمريکايى است و هميشه از تنهايى و آوارگى و غربت خودش حرف مىزند، با چهره و اخلاقى خوب، هميشه در جستجوى مجرمان است و هرگز شکست نمىخورد. در برخى از قسمتها اين هفتتير کش متمدن و مهربان، فرشته نجات سرخپوستان ساده لوح مىشود، به طورى که اگر او نبود جنگ قبيلهاى همه جا را فرا مىگرفت و نکته جالب اينجاست که بالاخره اين سؤال باقيست که خانه لوک کجاست و چرا هميشه در پايان پيروزىهاى غرورانگيزش به سمت غروبى زيبا مىرود. که اين نماد يهودى تنها و مطرود است که هويت خويش را بر ملا نمىکند و به سمت سرزمين موعودش مىرود تا به سعادت برسد. عبارت «رفتن به سمت خورشيد» در تورات آمده و در ميان يهوديان رايج است که منظور از آن بازگشت به سرزمين موعود مىباشد.

علاوه بر انيميشن در عرصه فيلم کودک، هاليوود نيز از تعدى صهيونيستها مصون نمانده و کليشههاى خاص در قالب فيلم کودکان، طى چند دهه اخير را مدام تکرار کرده است. مثلاً کليشه کودک محروم مانده از ميراث اجدادى يا جدا افتاده از آغوش گرم مادر که هر يک به نوعى تداعىگر يهودى مظلوم و به دور مانده از سرزمين مادرى خويش هستند.
در اين قبيل داستانها از پيامهايى استفاده مىشود که در کتب مقدس يهوديان آمده است و مخاطب يهودى و بسيارى از غير يهوديان به راحتى مىفهمند که منظور از آن چيست. يهوديان، اسرائيل را مادر قوم خويش مىدانند. اينکه شهر يا منطقهاى به انسان تشبيه شود، در جاى جاى تورات آمده است. داستان «سيندرلا» 1و2 (Cinderella) مثال خوبى براى اين کليشه نخنما و تکرارى است.
نکته جالب در دو کارتون سيندرلا و دامبو مجدداً حضور پررنگ موش است که از حاميان شخصيتهاى اصلى کارتون مىباشند.

داستان «هاچ زنبور عسل» هم به کودک يهودى مىفهماند که بايد به دنبال مادر زيبا ونورانى خويش (سرزمين موعود) باشد و همهى غير يهوديان موجوداتى مخوف، بدجنس و حتى بدبو هستند که مىخواهند او را از بين ببرند.

کليشهى کودک پر درد سرى که با زيرکى بر دشمنانى که قصد تجاوز به خانه و کاشانه او را دارند، فايق مىآيد و آنها را به سختى مجازات مىکند هم شبيه مورد قبلى است. مجموعه طنز «تنها در خانه» (Home Alone) براساس همين کليشه پديده آمده و با نگاهى ساده به مضامين آن، ردپاى چهار جنگ اعراب و اسراييلى و شکست اعراب در هر چهار جنگ را مىتوان ديد.

برخى از آثار انيميشن نيز محملى براى پيامهاى سياسى هستند. مثلاً در کارتون «شيرشاه» (Lion King) رد پاى نزاع دو ابرقدرت طى سالهاى جنگ سرد و آشتى مجدد نسلهاى آتى بعد از فروپاشى نظام کمونيستى در شوروى سابق به وضوح مشهود است. توضيح اينکه شير نماد سلطه جهانى يهود است و در تورات آمده است:

«و بقيه يعقوب، در ميان امتها و قومهاى بسيار مثل شير در ميان جانوران جنگل و مانند شير درنده در ميان گلههاى گوسفند خواهند بود که هنگام عبور پايمال مىکند و مىدرد و کسى نمىتواند مانع او شود. قوم اسرائيل در برابر دشمنانش خواهد ايستاد و آنها را نابود خواهد کرد».
برگرفته از وبلاگ مرگ بر صهيونيست